خرید بک لینک
نگران احساس آرامشی هستم که در با تو بودن خلاصه شده ، مبادا در این هیاهوی نافرجام دنیا گمت کنم مبادا روزی جایی در پیاده رو دستت از دستم رها شود و در ازدحام عابران عبوث و با عجله از من دور و دورتر شوی میترسم صدای فریادم هم به تو نرسدنگرانمنگرانم زیر دست پای عابران بمانم و تو نباشی هر روز در این دنیای شلوغ ، در ازدحام کوچه ها ، تنها به فکر آرامشی هستم که با تو دارمسکوت شبهای بی تو عذابم میدهد ، ان

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 18:31

نه فقط به یه ترانه ، به کل دنیا شک دارم حتی به آفرینندش چطوره که من حاضر نیستم خاری به پای یه غریبه بره و خالق این دنیا نشسته و نگاه میکنه این همه ظلم رو ؟ این همه خشکسالی رو ؟ این همه پایمال شدن حق رو ؟ شک دارم به خودمم شک دارم مثل مرغ ماهی خواری که به ماهی ها هم شک داره مثل شک به اکسیژن مثل بالا آوردن همه زندگی مثل گم شدن تو محله بچگیات ... اصلا گم شدم چرا کسی پیدام نمیکنه ؟ وای خالق این دنیا

برچسب: ترانه,زندانی,زندانبان,همزمان,زمزمه, نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 18:31

دورمو یه سری آدم بی منطق و بی اعصاب گرفتن

باعث شدن من در روز 500 بار مجبور به عذرخواهی از این و اون بشم

در صورتی که مقصر نیستم

دیگه حوصله ندارم میخوام برم بگم منو منجمد کنن یکسال ریخت هیچکسیو نبینم صدای هیچکسو نشنوم ، حتی ریخت خودم و صدای خودم ...

اه

+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۶/۰۵/۰۷ساعت ۹:۵۳ ق.ظ توسط مهران |

برچسب: ببخشید,میخوام,خوردم, نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 18:31

ازش پرسیدم این زخمها کی خوب میشن ؟ گفت : نخواه که خوب بشن ، بخواه که همراهت بشن ... گفتم یعنی تا ابد به تن بکشم این زخمهارو ؟ گفت : این زخمها مرزن ، مرز بین چیزی که بودی و چیزی که شدی ... این مرزو از این به بعد باید همیشه حفظ کنی، توی زندگیت ، توی انتخابهایی که خواهی داشت ، توی روابطت با آدمها ... به مرور میبینی این زخمها واست قابل درک میشن ، اینقدر که دیگه دردت نمیاد ، اینجاست که برات میشن یه جا

برچسب: داشتنی, نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 18:31

دیگه جز اینجا مگه جای دیگه هم واسه درددل هست ؟ یه کلمه تکراری ... خستم ! از همه آدمها ، اصلا نمیتونم درک کنم این مخلوقات رو. تازگیها هم فهمیدم پول چیز کثیفیه ! یه عمر شنیده بودم ، یه عمر بهم گفته بودن پای پول که بیاد وسط آدمها رنگ عوض کنن ، آره خودمم گهگاه دیده بودم ، اما این روزها واقعا حالم داره از همه چیز به هم میخوره ، حس میکنم دیگه نمیکشم ، این همه بی مهری رو کجای دلم بذارم ؟ دیگه چاره ای ن

برچسب: قایقی, نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 18:31

گاهی دلت به راه نیست ولی سر به راهــــــــی ...

خودت را میزنی به آن راه و می روی ...

و همه چه خوش باورانه فکــــر مــی کنند که تو رو به راهـــــــی...

پ.ن : تکرار یک پست ...

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۶/۰۶/۲۷ساعت ۴:۳۶ ب.ظ توسط مهران |

برچسب: براهم, نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 18:31

صفحه بندی